نمي دانم چرا كسي نمي گفت خانه حضرت علي همه مي گفتند خانه حضرت فاطمه !!! حتي شيعه ها و حتي ايرانيها![]()
البته آن خانه براي خانم فاطمه زهرا نيز بود ولي مگر براي حضرت علي نبود ؟!!!
اين خانه كوچك چسيبده به ضريح پيامبر مي باشد (ضريح پيامبر نيز در اصل همان خانه پيامبر بود كه بعد از فوتشان در همانجا دفن شدند)
كه هر دو خانه چسبيده به مسجد بود كه الان هر دوخانه در درون مسجد مي باشد و البته هر دو خانه طرف آقايان مي باشد و زنان را به آن دو قسمت راه نمي دهند
البته همانطور كه قبلا گفتم ابتدا حضرت علي و خانم فاطمه در جايي دور از مسجد بود كه بعد از اينكه پيامبر نتوانست دوري آنها را تحمل كند خانه اي در كنار مسجد برايشان درنظر گرفت
در آن زمان درهاي خانه ها به مستقيم به مسجد باز مي شد كه پيامبر بعد از مدتي تمام درهاي خانه هاي ديگر را كور مي كند و فقط در خانه اين دو بزرگوار را رو به مسجد باز مي گذارد
در حال حاضر يكطرف خانه مشرف به خانه پيامبر و يك طرف خانه را نيز با قفسه هايي پوشنده اند و دو طرف را نيز حصار كشيده اند و مامور گذاشته اند تا كسي نزديك نشود و خداي نكرده مشرك نگردد !!!![]()
در خانه حضرت فاطمه معلوم است و قفلي برآن هست كه نوشته اي بر روي آن نوشته است
و همين نوشته وسيله اي مي شود براي سر كار رفتن ما توسط حاجي![]()
روز آخري به ما ميگه هركي بتونه اون نوشته رو بخونه جايزه ميدم![]()
ما هم ميفتيم دنبال خواندن نوشته رو قفل
ولي اينقدر فاصله هست ميان ما و قفل كه نمي شود خواند . تصميم مي گيرم با دوربين زوم كنم و عكس بگيرم ولي مگر مي شود عكس گرفت
2 تا مامور همش روبروي در راه ميروند و مردم هم يك سد درست كرده اند و نميشه از دور عكس گرفت پس ناچار به جلو مي روم تا خود را وارد سد كنم
ولي حالا تو ديد مستقيم آن دو مامور هستم كافيه دستم رو تو كيفم ببرم و دوربين رو دربيارم تا دوربين را بگيرند
يه چند نفري متوجه مي شوند كه من مي خوام عكس بندازم و سعي مي كنند تا بين من و ماموران حايل شوند ولي وقتي مامور روبروي آدم باشه نميشه ديگه !!!![]()
خلاصه با كلي زير نظر گرفتن و در يك موقعيت مناسب دوربين رو در مي يارم ولي ديگه نميشه دوربين رو بالا بيارم و تو Lcd دوربين نگاه كنم به همين خاطر همونطوري به صورت حدسي چندتا عكس ميگيرم

چند بار نزديك بود با فلاش عكس بندازم واگر زود نمي فهميدم بايد فاتحه دوربين رو مي خوندم
بعدا كه عكس ها رو نگاه مي كنم به خاطر زومي كه داشتم و تكان دستهايم ، عكس ها همگي تار هستند![]()
![]()
![]()
آخر سر هم نتوانستم اين جايزه رو هم حتي با تقلب ببرم![]()
البته امروز به ديدن آن عكس ها ، در گوكل جستجويي كردم و عكس و متن روي قفل آن را يافتم
آن نوشته در اصل بيتي از يك شعر عربي مي باشد
منبع عكس : خاطره به قلم يك خبرنگار
هوالحبيب الذي ترجى شفاعته ***** لكل هول من الأهوال مقتحم
ترجمه :او دوستي است كه در همه پيشامد ها و حوادث ناگوار اميد شفاعتش مي رود
پ.ن 1 : كمي از خاطرات پراكنده مدينه مانده كه بعد از پايان خاطرات مي گويم ان شاالله از پست بعد وارد خاطرات محرم شدن و ... مي شوم.