تبليغاتX
عمره فقط دانشجویی - ...
دستنوشته های یک مسافر
يادمه هرچي بيشتر مي گذشت و نزديك زمان رفتنمان از مدينه مي شد اختلافات حاجي و روحاني كاروان هم بيشتر مي شد
اختلافات حاجي و روحاني كاروان هم داستاني بود براي خودش
تو چندتا مسئله حاجي و روحاني كاروان اختلاف داشتند : يكي از اعتراضات روحاني كاروان به اخلاق حاجي بود در هنگام بحث هاي جديش
حاجي كلا آدمه خوش طبعي بود ولي امان از لحظه اي كه حاجي وسط يه بحث جدي بود و حسابي گر گرفته باشه و بخواي يه تيكه بندازي يا فضا رو از حالت خودش خارج كني
خدا اون روز نياره يعني يجوري مي شستت مي ذاشتت كنار كه ديگه همون جا احساس مي كردي خارتر از تو خدا نيافريده
ما ديگه يواش يواش داشت خلق و خوي حاجي دستمون مي يومد و حواسمون بود ولي مشكل از خودش هم بود
آخه خيلي وقت ها وقتي ما احساس مي كرديم داره جدي صحبت مي كنه مي فهميديم داره شوخي ميكنه و ما سركاريم و بلعكس ، يعني وقتي داره صحبت مي كنه و چندتا تيكه خنده دار هم مياد ، كاملا داره جدي صحبت مي كنه و انتظار نداره ما بخنديم !!! حتي وسط جدي ترين بحث ها و در داغ ترين لحظات صحبتش هم بعضا صحبت هاي جالبي مي كرد ولي انتظار داشت كه ما هم مثل اون نخنديم
يادم مي ياد يه بار وسط بحث آموزش احكام غسل بود و حسابي شاكي بود از اينكه چرا بعضي احكام ابتدايي ولي در عين حال اساسي مثل نماز و غسل رو نمي دونند و داشت چندتا از اين خاطرات (در اصل تلخ) خنده دار رو ميگفت كه يكدفعه جمعيت بر اساس حرفش همه زدند زير خنده ، خب ما هم خوش خنده
نمي دونم چي شد از بين اون همه جمعيت ما رو ديد كه داريم مي خنديم
خلاصه ما رو بلند كرد و گير داد چرا خنديدي ؟!!! (انگار كه فقط و فقط من خنديدم) خنده رو لبام خشك شد ، مي گفت مگه من حرف خنده داري زدم !!! خب منم كه حسابي ضايع شده بودم آروم گفتم خب خنده دار بود كه خنديدم ديگه !!! خلاصه چندتا ليچار بار ما كرد كه حساب دست همه بياد
خلاصه تا چند روز بچه ها ما رو مي ديدند مي گفتند اين همونيه كه حاجي ضايش كردا !!! و ابراز دلسوزي مي كردند ، خب معلومه ديگه چون همشون در خنديدن سهيم بودند ولي فقط من يكنفر ضايع شدم
البته اينكه بعضي صحبت هاي حاجي براي خودش اصلا خنده دار نبود ولي براي ما خنده دار ، شايد براي اين بود كه اون چيزايي كه مي گفت براي ما بعضا قابل لمس و باور نبود ولي او بارها اين موارد رو ديده بود
وقتي جلسه فرداي اون روزي كه احكام غسل رو ميگفت ، اومد و گفت كه يكي از بچه ها بعد از جلسه رفته اتاقش و با گريه از حاجي تشكر كرده چون تازه فهميده غسل رو اشتباه انجام مي داده ، تازه فهميدم اين جور آدم ها اون طور كه ما فكر مي كنيم تخيلي و كم نيستند و حتي اون نفر مي تونه يك دانشجوي مذهبي هم باشه و اگه آدم يذره به عواقبش هم فكر كنه مي بينه نه تنها خنده دار نيست بلكه گريه دار هم هست
البته بگم به خاطر حس دلسوزانه و پدرانه اي كه تو برخوردهای حاجی با بچه ها بود ، باعث شده بود تا كسي چيزي به دل نگيره
و البته حاجي هم با اعتراضات روحاني كاروان سعي مي كرد براي اصطلاحاتش جايگزين هاي بهتري پيدا كنه

پ.ن ۱ : ادامه اختلافات و بحث های جالبشان بماند برای پست های بعد

پ.ن ۲ : فعلا عنوانی برای این پستم پیدا نکردم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 8:17  توسط حامد  |