قبل از اینکه بخوام خاطرات زیارت دوره را بگم می خوام این پست را به خاطره عكس گرفتن از بقيع اختصاص بدهم
به خاطر اینکه دوربین دیجیتال بود و حافظه هم یک گیگ بود اصلا نگران تعداد عکسی که می گیرم نبودم تازه برای احتیاط دو سی دی هم برده بودم که درصورت نیاز یکسری را در آن رایت کنم به همین خاطر در این سفر بیش از 450 عکس گرفتم![]()
که البته بیشتر عکس ها مربوط به مدینه بود ، شاید به این خاطرکه مکه جاهای زیارتی – سیاحتی کمتری نسبت به مدینه داشت
قبلا گفته بودم كه روز هاي اول دوربين را با خود به مسجد النبي يا بقيع نمي بردم تا روز جمعه كه در حال گيري آن روز را هم در اينجا گفتم
به همين خاطر دو روز بعد ، بعد از ظهر كه در بقيع را باز مي كردند دوربين را با خود بردم و در كيف روي دوشم قرار دادم
البته چون احتمال مي دادم ممكنه تو بقيع گير بيفتم و نمي خواستم عكس هايي را كه تا حالا گرفتم از دست بدهم هرچي تا آن روز گرفته بودم را در سي دي كه داشتم رايت كردم و با خيالي آسوده تر راه افتام
مثل هميشه تعداد زيادي ايراني و همچنين شرطه و ماموران امر به معروف و نهي از منكرشون در بقيع بودند و طبق روال معمول مشغول هدايت شيعيان بودند
و ايراني ها هم نيز در حال ارشاد آنها بودند
.
بدلیل استفاده از عکس های بیشتر نسبت به پست های قبلی ایندفعه اصل مطلب را در ادامه مطلب قرار دادم
پ.ن 1: من علاقه زيادي نداشتم تا در عكس ها حضور داشته باشم بيشتر دوست داشتم عكس از مناطق مختلف رو خودم بگيرم تا بعدا بتوانم با ديدنشان خاطراتش برايم زنده شود
پ.ن 2: احتمالا در آينده فقط يكسري پست اختصاص بدهم به عكس ها

سرتاسر طبقه اول آثار تزئینات جشن میلاد امام زمان بود همچنین اسامی ائمه نیز روی دیوار ها دیده می شد و نیز احادیثی از ائمه را روی دیوار ها نصب کرده بودند
کاملا می شد فهمید مسجد شیعیان هست ، عکس گرفتن اینجا حرام نیست!!!
پس یک دوری که دور مسجد می زنم و به قسمت های مختلفش سرک می کشم می روم گوشه ای از مسجد که حاجی نشسته و منتظر بچه ها هست

حاجی آنجا مسئول بعثه مقام معظم (اسمش را یادم نیست)را آنجا می بیند و می خواهد که برای ما صحبتی بکند ، یک روحانی سید بود و صمیمی و گرم با ما برخورد کرد ، راستی اینجا اگر بلند صلوات بفرستی کسی چپ چپ نگاهت نمی کند حتی می توانی با خیال راحت "و عجل فرجهم" را هم بگویی و این قسمت آخر صلوات فرستادن ما مبنای صحبت او می شود.
بعد که همه می آیند دست جمعی می رویم به زیر زمین مسجد که معلوم است قسمت قدیمی تر مسجد هست
حاج عباس با آن نفس گرم و صمیمی اش دعای حضرت امیر را برایمان می خواند تا ما خود را خالی کنیم
مناجات حضرت امیر خود یک گفتگو عاشقانه با معبود هست که همیشه و در هر شرایطی به دل آدم می چسبد و حالا با صدای گرم حاج عباس و در مسجد شیعیان مدینه و در بین آن بچه ها خیلی خیلی به دل چسبید.
وسط دعا نیز یک چیزی مانند چایی دادند ، چایی نبود ولی شیرین بود و نیازی به قند نداشت شبیه همین عرقیات گیاهی بود.
بعد از دعا حاجی گفت سریع راه بیفتید تا به شام برسیم در صورتی که قرار بود تازه بشینیم خرما های اونجا را تخلیه کنیم
ولی چه کنیم که از خیر شام نمی شد گذشت
.
موقع بیرون رفتن تازه یادم اومد چند تا عکس بگیرم پس همون دم در ایستادم و چند عکس گرفتم

یه قسمتی از همون جا یسری کوزه و ظرف سفالی و حصیری بود و روی دیوارش نوشته بود "السلام علیک یا کریم آل البیت" حالا قضیه چی بود من نمی دونم ؟؟؟!!!![]()
روی دیوار های آنجا هم کتیبه بود و بیشترین اسمی که روی دیوارها نصب بود نام حضرت فاطمه زهرا (س) بود
سریع راه می افتم تا به حاجی برسم ولی بازم جا تره و ....![]()
![]()
![]()
من نمی دونم چرا همش من جا می مونم. آخه چراااااااااااااااااااا ؟؟؟![]()
شانس می آورم حاج عباس رو پیدا می کنم وگرنه چه جوری می خواستم راه برگشت رو تو شهر غریب پیاده پیدا کنم خدا میدونست ؟؟؟!!!![]()
و باز کل راه را پیاده برمی گریدم و البته ایندفعه حاج عباس با خاطرات و حرفهایش باعث می شود اصلا متوجه راه طولانی برگشت نشویم.
و من طی آن مدت حاج عباس را بیشتر می شناسم کسی که عمری از زندگیش گذشته و پا به سن شده ولی هنوز دلش جوان هست و بی غل و غش ، حرفهایش به دلم می نشست.
پ.ن ۱ : روز میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) و روز مادر مبارک باد
پ.ن ۲: ببخشید این قسمت دیر آپ شد آخه امتحانات و ...
پ.ن ۳: بقیه عکس ها از مسجد شیعیان در ادامه مطلب
بعد تحریر : نزدیک عمره دانش آموزی و عمره دانشجویی پسران هست سعی می کنم بعد از امتحانات یک روز درمیان آپ کنم