یادمه اول جلسه حاجی گفت که امروز جلسه رو زودتر تموم می کنیم که شما به نماز جمعه برسید البته نه برای اینکه نماز جمعشون خاصه بلکه برای اینکه برای نماز جمعه می تونیم بریم پشت بوم و ...
به امام جمعه از قبل متن نوشته ای رو که از طرف حکومت آمده رو میدهند و اون هم عین اون رو می خونه ، در اصل یه انشاء تا خطبه نماز جمعه ای که امری سیاسی ، عبادی هست .
البته وقتی وبلاگ قرار شبانه را خواندم فهمیدم که در آن نوشته هم حرف حساب نمی زنند و خوشحال شدم که الکی وقت خودم را با نماز جمعه آنها تلف نکردم و به جای اون ...
به هر حال حاجی در ادامه صحبتاش می ره سراغ سوره زلزال
بسم الله الرحمن الرحیم
إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا ...
شروع می کنه به تفسیر این سوره و عجب تفسیری ، تفسیر و توضیح سوره همراه با دلایل و توضیحات علمی این سوره را می گوید . به هر حال حاجی خیلی خوب جوانان مخصوصا دانشجویان رو می شناخت پس سعی می کرد با زبان علمی بعضی از رخداد ها رو توضیح بده واینطوری بود که همه رو مجذوب حرفش می کرد و کسی توان رد کردن حرفی که برپایه علمی باشد را نداشت.
اصلا یادم نمی ره که اول جلسه مثل همیشه شوخی و خنده بین بچه ها بود ولی اون روز ، آخر بحث چه حالی داشتند بچه ها ، عظمت و بزرگی خداوند بیشتر از همیشه برای همه جلوه گر شده بود و همه رو تحت تاثیر قرار داده بود. من که دائم گناهانم جلوی چشمانم رژه می رفت و به یاد روز حساب بودم که چگونه می خواهم جواب اعمالم را بدهم و اگر حدیث نداشتیم که مومن نباید از رحمت خداوند نا امید بشود ، نمی دانم آن روز چه با خود می کردم ؟
شاید طولانی ترین جلسه سفر شد ولی هیچ کس تا پایان جلسه نرفت . وقتی جلسه تموم شد اذان ظهر رو هم گفته بودند پس تصمیم گرفتیم در همان راهروی هتل نماز را به جماعت بخوانیم و چه نمازی شد آن نماز . شاید در روز حساب اگر خدا بخواهد دو نماز از نمازهای تمام عمر بچه های کاروان را بپذیرد یکیش همین نماز باشد(یکیش هم شاید نمازی باشد که در مسجد شیعیان خواندیم)
چه حالی داشتند بعضی در نماز ، نمازی همراه با خوف و رجا ، نمازی همراه با خضوع تمام در برابر خالق هستی ، نمازی با توجه تمام ، نمازی با شعور(حاجی خیلی اصرار داشت که هر کاری می کنی بفهم که برای چه می کنی) ، نمازی با ... و من باز حسرت حال آنان را خوردم .
پ.ن 1: هرچه بنویسم باز نمی توانم حق مطلب را ادا کنم پس سعی می کنم صدای ضبط شده جلسات را از بچه ها بگیرم و در وبلاگ قرار دهم ولی تا بعد از تطیلات عید نوروز غیر ممکن می باشد
پ.ن 2 : توصیه می کنم تفسیر سوره زلزال را بخوانید ولی بازم هیچ کدوم از تفاسیر به تفسیر و توضیحاتی که حاجی داد نمی رسه
پ.ن 3 : باز هم به خاطر بدقولی که کردم ونتوانستم هر روز آپ کنم معذرت می خواهم ولی توضیحش را در کامنت پست قبل دادم
صبح ها بعد از نماز صبح که یا بقیع می رفتیم یا قسمت ها مختلف مسجدالنبی و اطراف آنجا را نشانمان می داد

اولین جایی که برد مسجد امام علی بود ، مثل اکثر مساجد دیگر درش بسته بود و فقط اکتفا کردیم به نگاه کردن از بیرون و گوش دادن به توضیحات روحانی کاروان و بعضا نیز نمازی کنار آنجا خواندند
بسیار نزدیک مسجد النبی بود البته آن موقع خارج از شهر مدینه بوده است و من تازه درک می کنم محدوده مدینه قدیم چقدر کوچک بوده است.![]()

جالب است در شهر مدینه چندین مسجد وجود دارد که به گونه ای منسوب به امام علی هست و هر یک داستانی برای خود دارد ولی این از خدا بی خبران برای اینکه بگویند خلفای آنها نیز مهم بوده اند هر جا که اسمی از امام علی می آید سعی می کنند نظیرش را برای ابوبکر و عمر درست کنند تا نشان دهند که آنها نیز چیزی کم نداشتند و یکی از نمونه هایش هم زدن دو مسجد به نام ابوبکر و عمر در نزدیکی این مسجد می باشد و البته در این دو مسجد نیز بسته است.![]()
حاجی می گفت با این کارهایشان می خواهند از اهمیت این مکان ها بکاهند تا در ادامه این مساجد را خراب کنند.
بکلی وهابیون هیچ اعتقادی به جای مقدس ندارند و همه مکان ها و اجسام در نظرشون یکسان می باشد پس به بهانه های مختلف سعی می کنند تمام آثار به جا مانده از گذشته را پاک کنند . که نمونه هایی از آن تخریب بارگاه قبور بقیع و تخریب محله بنی هاشم که الان این محله جزئی از صحن مسجد النبی شده و همه آنجا را سنگ مرمر کرده اند.
این مکان جنوب گنبد خضرا می باشد که تا چندین سال پیش آثاری از این محله و کوچه هایش بود ولی به اسم گسترش مسجدالنبی همه را تخریب کردند.![]()
پ.ن ۱ : یکبار گفتم که در جای جای مدینه و مکه جا پای امام علی و رشادت ها او را می بینید هر چه بیشتر در مورد این سفر بنویسم بیشتر متوجه خواهید شد
پ.ن ۲ : عکس های مسجد دیگر امام علی را در ادامه مطلب گذاشتم
پ.ن ۳ : نزدیک عید است و کار های قبل از عید پس اگر نمی توانم هر روز بنویسم به حساب بدقولی نگذارید
نهههههههههههههههه اعتیاد به مواد مخدر که نه
، اعتیاد به اینترنت
داشتم مطالب قبلی وبلاگ شخصیم رو نگاه می کردم که رسیدم به تنها مطلبی که از مدینه ارسال کردم و تاریخ و ساعتش را دیدم و فهمیدم که این اعتیاد ما را از چه فیضی محروم کرد![]()
قبل از سفر خیلی دنبال این بودم که بفهمم اینترنت به عربستان راهی پیدا کرده یا نه. در خبر ها اومده بود که در هتل الجوهره یک دستگاه کامپیوتر متصل به اینترنت خواهد بود برای دانشجویان که با یه حساب سر انگشتی فهمیدم که حداکثر در طول یک هفته می تونم حداکثر ۸ دقیقه از اینترنت استفاده کنم
(که البته در واقعیت یک لحظه هم نشد چون گفتند بدلیل مشکلات اینترنت نداریم
). با این خبر مطمئن شدم که اینترنت وجود داره ولی حالا کافی نت وجود داره یا نه ؟؟؟![]()
به همین خاطر از روز اولی که رفتم دنبال کافی نت می گشتم تا اینکه روز پنجشنبه عین معتاد ها که مواد بهشون نرسیده و بدن درد گرفتند به هرکی می رسیدم سراغ کافی نت رو میگرفتم که یکی از مسئولین هتل آدرس یه کافی نت رو داد ، جالب اینجا بود که خیلی به هتل نزدیک بود ، به قول معروف آب در کوزه و ...![]()
اینترنت اونجا ساعتی ۵ ریال(۱۲۵۰ تومان ایران) حساب می کرد ، خیلی گرون بود ولی بسوزه پدر اعتیاد![]()
یک فیش یک ساعته گرفتم و رفتم پشت یک کامپیوتر ، همه غیر خودم عرب بودند و جالب اینجاست که همه غیر خودم داشتند چت می کردند و ندیدم که تو اون مدت کسی کار غیر چت بکند![]()
کمی ایمیلم را چک کردم تا اگر کسی التماس دعایی داشت و جا انداختمش بیاد آورم و چندتا ایمیل زدم و یک مطلب در وبلاگ شخصیم. اون روز خیلی دلم گرفته بود و باید غصه های دلم رو یه جا فریاد می زدم پس جایی بهتر از وبلاگم نیافتم- مطلبی با عنوان مظلومیت شیعه
قبلا گفته بودم که درون مسجد النبی دو حیاط چتری وجود داره ، دور تا دور حیاط ها در بالای دیوار ها قاب های سنگی دایره شکلی هست که در هر کدوم اسم اشخاص بزرگ اسلام رو تو اون نوشتند(البته به اعتقاد خودشون)
در صحن اول(جنوبی) اسم پیامبر و در دو طرفش اسم ابوبکر و عمر و در دو طرف این دو اسم نیز اسم امام علی و عثمان آمده و ...
اسم تمام امامان ما نیز آمده ولی اسم هیچ زنی حتی حضرت فاطمه (س) نیامده![]()
اسم سلمان فارسی نیز هست که خود موجب فخر ایرانیان است![]()
حال اصل قضیه ای که در مورد اسم امام زمان هست را در همان مطلبی که در مدینه زدم بخوانید
پ.ن ۱ : چون در اون فضای خاص اون مطلب رو نوشتم فکر کنم خودش رو بخونید بهتره
دیدم مدیر فنی آنلاین هست . پس فرصت رو غنیمت شمردم و باهاش چت کردم که کله گفتگو را در ادامه بخوانید
mesgar86: سلام
tavallodino: سلام در خدمتيم
mesgar86: اول از زحماتي که براي اين جشنواره مي کشيد ممنونم
mesgar86: دوم سوال داشتم
tavallodino: تشکر از لطف شما
mesgar86: آيا زمان چشنواره تمديد مي شود يا نه ؟
tavallodino: بفرماييد
mesgar86: من بيشتر در قسمت وبلاگ فعاليت دارم
tavallodino: بله
mesgar86: زمانش مشخص هست يا نه ؟
tavallodino: زمان چي ؟
mesgar86: تا کي زمان داريم تو مسابقه وبلاگ نويسي فعاليت کنيم
tavallodino: زمان اعلام نتايج منظورتونه
mesgar86: تا کي زمان داريم تو مسابقه وبلاگ نويسي فعاليت کنيم
BUZZ!!!
tavallodino: تا بيست شهريور
tavallodino: جشنواره تمديد شده
mesgar86: پس با اين ترتيب زمان خود جشنواره کي خواهد بود ؟
tavallodino: زمان جشنواره اوايل آبان مي باشد
tavallodino: سوال ديگر
mesgar86: يه سوال ديگه در مورد مسابقه کتاب خواني
mesgar86: مسابقه چطوري خواهد بود ؟
mesgar86: يعني به چه صورت امتحان مي گيريد
tavallodino: کتابها به صورت فايل درقابل چاپ در روي سايت قراردارد
mesgar86: بله ديدم
tavallodino: شما مي توانيد انهرا پرينت نماييد
tavallodino: سوال ها نيز از طريق ميز کار براي شما ارسال مي شود
mesgar86: زمان ارسال سوالات کي مي باشد ؟
tavallodino: بعدا از پاسخگويي انها را براي ما ارسال نماييد
mesgar86: يعني سوالات تشريحي مي باشد ؟
tavallodino: اوايل فرودين
tavallodino: به صورت 4 جوابي (تستي )
mesgar86: راستي چند روز پيش يکنفر با همسفر ديگرم تماس گرفت از طرف جشنواره
tavallodino: بله
mesgar86: دوستم مثل من در قسمت مسابقه وبلاگ نويسي فعاليت مي کند
tavallodino: درسته
mesgar86: و گفته بودند کپي کارت دانشجويي برايتان بفرستد
tavallodino: براي تکميل مدارک است
mesgar86: ولي کسي با من تماس نگرفته
mesgar86: قضيه چطوري هست ؟
tavallodino: الان که مطلع شديد در صورت امکان اين کار را انجام دهيد
tavallodino: تعداد افراد زياد هستند
tavallodino: روزانه با تعدادي از انها تما
tavallodino: س گرفته مي شود
tavallodino: زيرا به ترتيب عضويت افراد مي باشد
mesgar86: خب پس کپي کارت رو به کدام آدرس بفرستم ؟
tavallodino: تهران خيابان استاد نجات اللهي (ويلا) کوچه سلمان پاک پلاک 15
mesgar86: ممنون از پاسخگوييتان
tavallodino: وظيفه است
پ.ن ۱ : یعنی جشنواره ۵ ماه تمدید شد
پ.ن ۲ : به هر حال همچنان تا اوایل فروردین سعی می کنم هر روز آپ کنم که شاید مطالب بدرد کسانی که عید به این سفر خواهند رفت بخورد
روزهای قبل برای محک زدن وضعیت گیر بودنشان ، دوربین را با خود نمی بردم ولی امروز می گم با توجه به اینکه کلا موقع ورود کیف را نمی گردند و فقط یه دستی بر رویش می کشند پس می توانم ببرم تو
پس دوربین را درون سجاده نماز می گذارم و سجاده را در کیف می گذارم و راه می افتم ، می خواهم تو بروم که کسی که جلوی در نشسته من را صدا می کند تا کیفم را بازرسی کند . خب حتما می خواهد که مثل روزهای قبل الکی یه دستی روی کیف بکشه و مسلما نمی تونه دوربین رو پیدا کنه ، پس با اعتماد به نفس خاصی کیف را به او تحویل می دهم
. در کمال تعجب در کیف را باز می کند و به این هم بسنده نمی کند بلکه سجاده را در می آورد و می گردد و دوربین را پیدا می کند
. چقدر خوشحال می شود انگار گنج پیدا کرده
، می گوید دوربین ممنوع است ، سعی می کنم یه جوری راضیش کنم ولی نمی شود . خوشبختانه چون درون مسجد نیستم دوربین را پس می دهد و می گوید دوربین را ببر هتل و بعد اگر خواستی بیا برای نماز
با خودم میگم ایندفعه بدشانسی آوردم طرف گیر داد ، مسلما از در دیگر می توانم وارد شوم ، دوربین را می گیرم و می روم تا از در دیگر وارد شوم ، ایندفعه سعی می کنم دوربین را ماهرانه تر پنهان کنم. و ایندفعه با کمال تعجب باز طرف کیف را گرفت و درش را باز کرد و کاملا سجاده را باز کرد و باز شادی مضاعفی از این پیروزی بزرگ
در صورتش پدیدار شد و باز همان حرف های نفر قبلی و باز سراغ در دیگر می روم و باز همان برنامه![]()
![]()
![]()
دیگه شاکی میشم ، آخه اینها تا حالا اینطوری اصلا نمی گشتند ، حالا مگر امروز چه شده ؟ که تازه دوزاریم می افته که امروز جمعه است و نماز جمعه
روز جمعه تنها روزیست که بشدت مواظبت می کنند و من این را نمی دانستم و چون امروز می خواستم از بقیع هم عکس بندازم پس نمی توانستم برگردم هتل پس به ناچار در ادامه صفی که از باب السلام بیرون آمده بود می نشینم تا اولین نماز جماعت در صحن مسجد را تجربه کنم آن هم نماز صبح جمعه
کلا که نماز صبحشان طولانیست فکر کنم حداقل یه نیم جز قرآن در نماز ختم می کنند البته با صوتی زیبا و معمولا در نماز صبح جمعه آیه سجده دار می خونن و بعد از آیه یکدفعه به سجده می روند و بعد از سجده بلند می شوند و ادامه سوره را می خواند و ادامه نماز
ولی چون ترتیب نماز رعایت نمی شود شیعه معتقد است نماز باطل می شود.
با اینکه امیدی ندارم که باطل نشود ولی دوست دارم نماز را به جماعت بخوانم حتی اگر طولانی باشد و حتی اگر آخرش باطلش کنند ولی از شانس ما هست که امام جماعت آن روز آیه سجده دار نمی خواند و نماز استثنا باطل نمی شود.
البته در مکه روز جمعه آیه سجده دار خواند. آنجا بود که یکسری که بی خبر از این قضیه بودند نمی دانستند باید چکار بکنند و چه خبر شده و مات و مبهوت ماندند
و یسری هم باز زدند زیر خنده و کلی فحش بعد از نماز که آخه سوره دیگه ای نیست که همش روز جمعه این را می خوانید.
بعد از نماز صبح باز بقیع می رویم و هر چقدر هم برویم از بقیع سیر نمی شویم

چندتا عکس بقیع نیز در ادامه مطلب می گذارم
پ.ن 1 : از این به بعد ممکن است ترتیب خاطرات حفظ نشود چون دقیق یادم نیست که هر اتفاق در چه روز افتاد ولی سعیم بر این است که بر اساس ترتیب عکس هایی که گرفتم خاطرات سفر را بنویسم
صبح ها بعد از نماز صبح و عصر ها بعد از نماز عصر کمتر از ۲ ساعت بقیع را باز می کنند تا برویم داخل
عجیب است نمی دانم مشکل از من است یا محیط . کمتر پیش می آید در بقیع اشک بریزم. مدیر کاروان می گفت از وهابی هاست ، می گفت که هرجا دیدی حس و حالی بهت دست نمیده بدون که یه وهابی نزدیکت هست و جاتو عوض کن(چند باری اینگونه نتیجه گرفتم ولی چندباری هم فکر کنم مشکل از خودم بود
)

نمی توانم درک کنم چگونه است که برای پیامبر بارگاه و گنبد می سازند ولی کمتر از ۳۰۰ متر آن طرف تر بارگاه مزار امامانمان را که وجود داشته رو خراب می کنند. امام رضا یک مرقد به آن بزرگی دارد و چهار امام ...
و مزار مادرم ، حضرت فاطمه (س) ، بعضی وقت ها فکر می کنم حتما باید در بقیع باشد به همین خاطر هر وقت می خواستم به ایشان توسل جویم به بقیع می رفتم ولی نمی دانستم کجای بقیع باید بروم پس شروع به قدم زدن بی هدف در بقیع می کردم و ...
با توجه به اینکه کلا بقیع کم باز است سعیم بر این بود حتما این وقت کم را از دست ندهم ، توصیه من به کسانی که می خواهند بروند نیز همین است البته هر چقدر هم تو این مدت استفاده کنید باز هم حسرت خواهید خورد ولی حسرتش کمتر خواهد بود
شب ها هم معمولا برنامه نماز خواندن در روضه بود ، حاجی می گفت تا می توانید برای خود و پدر و مادر و دیگران در آنجا نماز بگذارید و اینجا هم هر چقدر نماز بخوانید باز بعدا دچار حسرت خواهید شد. آنقدر می ماندیم تا بندازنمون بیرون(البته امسال شب ها نیز مسجد النبی و قسمت روضه باز است و من چقدر حسرت می خورم که چرا زمان ما این کار انجام نشد)
پنج شنبه صبح حاجی تو جلسه صحبت از مراسم دعای کمیل امشب در هتل با حضور مداح مشهور ... می کنه و اینکه گفتن همه بیان. دعای پر فیض و معنوی کمیل روی صندلی و در سالنی روشن ... ولی حاجی یه برنامه دیگه داره ، برنامه دعای کمیل ولی نه تو هتل بلکه بین الحرمین
عجیبه تو همین یک روز بد جور همه مطیعش بودند و کاملا قابل حدس بود که این برنامه عالی خواهد شد
یک چیز جالب که پنج شنبه شب فهمیدم این بود که عرب ها رسمشونه پنج شنبه روزه بگیرند و دم غروب که میشه سفره تو مسجدالنبی پهن میکنند که همه (چه روزه دار چه غیره) مهمان آن سفره خواهند بود آن هم با خرما (خرمای اصل را آنجا بخورید) و چای ولی چایش یه مقدار فرق دارد ، الان یادم نیست از چه درست می کردند ولی خود چای شیرین بود و نیاز به قند نبود. بلافاصله پس از اذان شروع می کنند(البته اذان آنها همان غروب آفتاب است و نزدیک یک ربع زودتر از اذان مغرب ماست)و بعد نماز ، تازه می فهمم که روزه های مدینه را از دست دادم
نی دانم چرا ولی باز هم به قرارم دیر می رسم و مرغ از قفس پریده بود ، تمام بین الحرمین را چند بار می گردم ولی نیستند وباز یه حالگیری اساسی از طرف خداوند
تازه بعد از مدتی روحانی کاروان را می بینم که آن هم جامانده ولی او مثل من نیست و می گوید می دانم کجایند دنبالش می روم از کنار دیوار های بقیع می رویم و به شمال بقیع می رسیم ، بله آنجا بوند ، آنجا دیگر هیچ نا نجیبی نبود تا مزاحم شود ولی قسمت اعظم دعا را از دست دادم و باز حسرت
از حس و حال بچه ها قشنگ می توانستم بفهمم چقدر زیبا بوده این مراسم و چه کرده مداح و معاون کاروان و من فقط قسمت کمی از دعا رو بهره بردم
حسرتم آنجا بیشتر شد که حاجی فردایش خوابی برایمان تعریف کرد و من باز حسرت ...
پ.ن ۱ : هنوز هم حسرت می خورم مخصوصا برای آن دعای کمیل
گرفتید چی شد ؟!!! شب نیمه شعبان به جای اینکه ...![]()
![]()
بگذریم
بعد از جلسات هم معمولا می ریم برای نماز جماعت ، همیشه سعیمون بر این بود که نماز ها رو در مسجد النبی بخوانیم حتی شده فرادا(البته مگر در موارد خاص)
نمی دونم درباره نماز هاشون چی بگم ، ظاهرا به نماز از ما شیعه ها بیشتر بها می دهند(گفتم ظاهرا چون نماز اگه واقعا نماز باشه ، آدم آدم میشه)
در ۵ وعده نماز می خونند یعنی بین نماز ظهر و عصر ، مغرب و عشا هم فاصله هست. بنابراین ما نماز صبح و ظهر و عصر و با اونها به جماعت می خوندیم ولی نماز عصر و عشا رو مثل همیشه پشت سر نماز ظهر و مغرب به صورت فرادا می خواندیم
معمولا هم موقع نماز عصر آنها ما تازه نهار خورده بودیم و داشتیم تو هتل استراحت می کردیم و موقع نماز عشا آنها نیز ما تازه شام خورده بودیم وداشتیم باز استراحت می کردیم![]()
موقع نماز اگه تو مسجد باشی و نماز با آنها نخوانی میگن تارک صلاه هستی و می برنت ستاد امر به معروف و نهی از منکرشون (این ستاد ها معمولا دست وهابی ها می باشد) و بعد میگن اگه راست میگی جلوی ما نماز بخون![]()
بشدت به منظم بودن صفوف حساس هستند نوک انگشت شصت پات اگه یه سانت جلوتر یا عقبتر باشه طرف خودش حولت میده تا تنظیم شی .همچنین به هیچ وجه نباید بین صفوف جای خالی باشد بطوریکه وسط نماز هم اگه ببینند جایی در جلو خالی مانده راه می افتند و میرن جا را پر می کنند و نماز را ادامه می دهند
(حتی بعضا شرته هایشان ما را هم به جلو حول می دادند و به این ترتیب نمازمان باطل میشد
) ، حتی اگه لازم باشه خودشو زور چپون میکنه تو صف![]()
مهر استفاده نی کنند و مانیز بنا بر تقیه استفاده نمی کنیم (ولی چون سجاده داریم بر سجاده نماز می خوانیم) در نماز دو دست را بر سینه و روی هم قرار می دهند حتی مستحب است دست راست بر روی دست چپ باشد ولی چون فرقه مالکی مثل ما دست ها را کنار بدن قرار می دهد پس تقیه لازم نیست(لازم به ذکر است که این دست بر روی سینه گذاشتن از ما ایرانی ها به ارث رسیده
. زمان عمر وقتی ایران را فتح کردند ایرانیان برای احترام دست ها رو بر روی سینه می گذاشتند که عمر هم دید چقدر قشنگه گفت از این به بعد همه اینطوری خدا رو احترام کنند حتی در نماز)
نماز صبح با اینکه دو رکعت است ولی بیشتر از نماز ظهر طول می کشد.الحق و النصاف امامان جماعتش صوت زیبایی دارند و زیبا تلاوت می کنند(کاش به همان زیبایی هم قرآن را می فهمیدند). بسم الله را جز سوره نمی دانند پس در نماز نمی گویند(البته برای اینکه گولت بزنند بعضی ها میگن بسم الله را آرام می گویند) اعتقاد به خواندن سوره کامل ندارند پس معمولا از وسط یه سوره شروع می کنند و تا هرجا که بخواهند می خوانند.
بعد از خواندن سوره حمد همه با هم میگن آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآمین(یکی نیست بگه بابا دارید نماز می خونید ، آخر جلسه نیست که یکی دعا کنه و شما بگید آمین
) و ما یا ساکت هستیم یا همون ذکر همیشگی بعد از حمد را می گوییم(اینجاست که از خنده ترکیدن بعضی از بچه ها رو می بینید
)
کلا مستحبات نماز را انجام نمی دهند مثل قنوت و فقط واجبات
بعد از رکوع که می ایستند حدود ۸ ثانیه مکث می کنند بعد به سجده می روند(اینجاست که ایرانی های تازه وارد مشخص می شوند
) و بعد از سجده دوم عین این ورزشکارا یدفعه بلند میشن ولی ما روی دو زانو میشینیم بعد از مکثی کوتاه بلند می شویم(اینجاست که کله شیعه ها رو میشه شناخت
)
در تشهد و سلام هم بعضا انگشت سبابه دست راست را تکان می دهند . دلیلش را نمی دانم![]()
از قبول باشه بعد از نماز هم خبری نیست (مگه اینکه بدونی بغل دستیت ایرانیه) فقط ذکر و اگر خواستی فقط نماز و قرآن
با اینکه اینقدر به صفوف اهمیت می دهند جالب است که اصلا به اتصال نماز اهمیت نمی دهند ، طرف گلاب به روتون از دستشویی اومده بیرون از همون جا وصل میشه به نماز حالا صف ۱۰۰ متر جلوتر هست
یا اینکه تو مکه می دیدم موقع اذان طرف کنار مغازش تو بازار می ایستاد و همون جا وصل می کرد به نماز مسجدالحرام
تو این حالت دیگه جدایی زن و مرد تو نماز هم مهم نبود یعنی بعضا دیده می شد خانوادگی کنار هم ایستادن و وصل کردن به نماز مسجد
خواب رو از مبطلات وضو نمی دانند و دیدم که کسانی که در مسجد خوابیده اند هنگام اذان یدفعه پا میشدند و همون جا نمازشون رو شروع می کردند
اکثرا به هیچ وجه نمی گذارند در موقع نماز از جلویشان رد بشوی(اعتقاد دارند اگر کسی موقع نماز از جلویت رد شود شیطان هست)گفتم به هیچ وجه آخه یه بار تو نماز بودیم که یه پیرمردی جلوی ما ایستاده بود و یه بنده خدایی با سرعت اومد از صف جلویی ما رد بشه . طرف رد شده بود که پیرمرد در یک حرکت ضربتی رفت ، طرف رو گرفت و محکم کشیدش و برش گردوند عقب (به طوریکه هنگام این کار حداقل ۶۰ درجه ای از قبله برگشته بود و دو سه قدمی هم حرکت کرد تا طرف رو گیر بندازه و برگردونه ، فقط کم مونده بود چند تا فحشم به طرف بده![]()
![]()
)و بعد برگشت و ادامه نماز![]()
پ.ن ۱ : البته اینکه در موقع نماز از جلوی نمازگزار رد نشوی فرهنگ خیلی خوبیست ولی نه به این شدت
پ.ن ۲ : در مورد ۵ وعده نماز خواندن هم درستش همان است ولی امان از تنبلی
پ.ن ۳ : ببخشید که پستام بعضا خیلی طولانی میشه ، آخه اگه نگم تو گلوم گیر می کنه
اگه تو تصاویر دیده باشید دور حرم رو هتل ها و مغازه ها تشکیل می دهند
هتل ها به درجه های 1و2و3 تقسیم میشن و البته هر کدام از درجه ها هم خودشون به درجه های مختلفی تقسیم می شوند
هتل هایی که دانشجویان رو می برند هتل های درجه دو هستند ولی از نظر رفاهی مناسب هستند
کلا هتل های مدینه از هتل های مکه بزرگتر هستند و همچنین به حرم نزدیکتر به طوری که در مدینه نیازی به سرویس یا ماشین برای رفتن به حرم ندارید و تمامی هتل های دانشجویان داخل کمربندی اول می باشد و فاصله آنها تا حرم کمتر از 300 متر می باشد
هتل های دانشجویی در مدینه جوهره العاصمه و قصر الخیام می باشد(هتل الجوهره رو که تو عکس قبلا نشون دادم . هتل قصر الخیام هم تقریبا شمال بقیع می باشد)
ظرفیت هتل الجوهره 1500 نفر می باشد بنابراین اکثر دانشجویان به این هتل می روند و مابقی به هتل قصرالخیام می روند.
این دو هتل توسط ایرانیان اداره می شود و کارمندان آنجا نیز اکثرا ایرانی می باشند
اتاقهای هتل ها در مدینه عموما 3 نفره می باشد و حمام و سرویس بهداشتی برای هر اتاق وجود دارد تنها مشکلش این است که سرویس فرنگی می باشد و جالب اینجاست که اکثرا رو به قبله(البته ظاهرا هتل قصرالخیام رو ایرانی ها خود ساخته اند و به همین دلیل سرویس ایرانی دارد و رو به قبله نیز نمی باشد)
به همین خاطر منم که اصلا نمی تونستم از این سرویس بهداشتی ها استفاده کنم می رفتم حرم. آخه تو حرم سرویس بهداشتی ایرانی هم داره ولی متاسفانه اکثر اونها هم رو به قبله هست
وباید خودت کج بشی.![]()
تو اتاق یه تلوزیون هست که فقط چندتا از شبکه های ایرانی رو اونم اگه هوا خوب باشه میگیره (ما که آخرش نتونستیم دو قسمت از سریال یانگوم رو ببینیم ) وبقیه قفل (البته اتاق ما یه استثنا داشت که بعدا می گم![]()
) و یه یخچال و 3 تا تخت و فلاکس چای و تعدادی چای کیسه ای و کولر گازی
در مورد آب هم فقط و فقط از آب معدنی استفاده کنید و بس . چون آب های شهریشون انگل داره . حتی مدیر کاروان می گفت برای مسواک زدن هم از آب معدنی استفاده کنید
آب معدنی هم تا دلت بخواد تو طبقات می گذارند که می تونی تا مقداری که یخچالت جا داره آب برداری ![]()
زمان صبحانه و نهار و شام هم کاملا مشخص هست که در اون ساعت با مراجعه به رستوران می توانید میل بفرمایید . صبحانه سلف سرویس می باشد ، معمولا هم میوه و دسر غذا هم از قبل روی میز ها چیده شده که خدمه هتل نظارت دارند که حتما همه به ترتیب بشینند تا صندلیی خالی نماند . کنترل خاصی هم روی اینکه هرکی چندتا غذا می خوره صورت نمی گیره ولی چون دیگه سفر زیارتی هست بچه ها خودشونو کنترل می کنند
. غذا ها ایرانی می باشد که همراه غذا ماست یا نوشابه یا دوغ (دوغشان همون ماسته که بمقدار کمی شل تر هست) می دهند و میوه مانند موز و پرتقال و سیب می دهند
یه بار دیگه میگم با خودتون هیچی لازم نیست ببرید مگر چاقوی تیز
، چون چاقوی های هتل ماست هم نمی بره و ما تمام پرتقال هامون رو دستمون باد کرد و دادیم به خدمه هتل
کسانی که روزه می گیرند نیز می توانند شب قبل به رستوران مراجعه کنند و صبحانه را به عنوان سحری بگیرند وهمچنین ظهر می توانند تنقلات همراه غذای ظهر را بگیرند ولی بدلیل اینکه هوا گرم هست و احتمال فساد غذا بالاست به هیچ وجه اجازه نمی دهند کسی غذا به اتاق ببرد(همانطور که احتمالا می دانید سه روز چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه خیلی توصیه شده که زائران در مدینه روزه بگیرند)
در هتل قصرالخیام ظاهرا برای هر طبقه یه ماشین لباس شویی هست ولی برای الجوهره نیست و باید خود لباس هایتان را بشویید پس اگر دوست ندارید به مقدار زیاد لباس ببرید(پسر ها معمولا این روش رو می پسندند
)
هتل های مکه چون دورتر هستند به مسجدالحرام سرویس های رایگان(البته آنچنان هم رایگان نیستند چون هزینش تو مخارج سفرت اومده) 24 ساعته شما رو به مسجد می برند و برمی گردانند به جز مواقع نماز که کمی قبل از نماز و کمی بعد از نماز خود برای نماز می روند.
امسال هتل کریستالات در مکه برای دانشجویان هست که پارسال این هتل برای دانشجویان نبود پس اطلاع دقیقی ندارم
پ.ن ۱ : در کمال تعجب دیدم که عکس از هتل کم دارم اکثرا هم خانوادگی می باشد
و نتوانستم عکس خوبی برای این پست بگذارم ، احتمالا اگر عکس گرفتن در هتل را ممنوع می کردند الان عکس بسیار داشتم![]()
گفتم قبل از ادامه سفرنامه ، حالا که به بقیع رسیدیم مزار های مختلف در بقیع رو معرفی کنم. همین عکس بالایی با رزولوشن و سایز بالاتر می تونید از اینجا دریافت کنید- حجم ۴۰۰ کیلو بایت
۱- بدلیل وجود ۶ مزار در این ناحیه کوچک عکس و توضیحاتش در ادامه مطلب آمده
۲- دختران پیامبر (ص) (زینب ، ام کلثوم ، رقیه) ۶- ابراهیم فرزند پیامبر(ص) لینک توضیحات
۳- همسران پیامبر لینک توضیحات
۴- عبدالله بن جعفر طیار لینک توضیحات
۵- عمه های پیامبر (ص) (عاتکه و صفیه) و ام البنین (چون می خواهم حق مطلب در مورد این بانوی بزرگوار تا حد ممکن ادا کنم توضیحاتش بماند برای بعد)
۷- شهدای حره و تعدادی از شهدای احد (آندسته که زخمی به مدینه برگشتند و بعلت شدت جراحات شهید شدند)
۸- اسماعیل پسر امام صادق (ع) (فرقه اسماعیلیه ایشان را امام هفتم خود می دانند لینک توضیحات تکمیلی )
۹- عثمان بن عفان (همون خلیفه سوم
)
۱۰- حلیمه سعدیه (دایه پیامبر(ص)) لینک توضیحات
پ.ن 1 : از IE7 متنفرم![]()
پ.ن 2 : چند روزیست ناخوش احوالم و به همین دلیل نتوانستم مرتب آپ کنم.ببخشید و ملتمس دعا
اذان صبح رو میگن و بغض گلویم را می گیرد چرا چون ناقص می گوید چون نام مولایم را در اذان نمی آورد . بین اذان تا نماز صبحشان ۱۵ دقیقه ای فاصله هست . من بیشتر از آنکه مشغول نیایش باشم مشغول نگاه کردن هستم . خب اولین بار است دیگر
. اقامه رو مثل فرفره می گویند (فکر نکنم اقامه گفتنش بیش از ۱۰ ثانیه زمان برد) و اولین نماز جماعت در مدینه (یک پست جداگانه اختصاص خواهم داد به طریقه نماز خواندن آنها و تفاوت هایشان با ما) نماز که تمام می شود بلافاصله نماز میت می خوانند .یعنی برای هر نماز یسری میت می یارند و بلافاصله بعد از نماز نماز میت می خوانند(می گویند بهتر است این نماز را هم با آنها بخوانید ولی کسی گیر نمی دهد) و بعد سریع میت ها را می برند تا در بقیع دفن کنند(یک پست هم اختصاص خواهم داد به مراسم تدفینشان) و من هم بلافاصله پس نماز می روم سر قرار بین الحرمین . قرار است برویم بقیع. سریع می روم تا این دفعه جا نمونم

نمی دانستم اینقدر بقیع به مسجد النبی نزدیک است . کفش ها را از پا در می آوریم . این زمین پاک را نباید با کفش هایمان آلوده کنیم. عجیب است خیلی شلوغ هست به زور می توانیم وارد بقیع شویم . می خواهیم جلو برویم ولی اصلا جا نیست هر چه سعی می کنم تا قبور را ببینم نمی توانم. پس همان عقب می ایستیم و آرام دست جمعی شروع به خواندن زیارت نامه می کنیم. نمی دانم چه مشکلی به با زیارت دست جمعی خواندن دارند مزاحم می شوند و نمی گذارند پس به ناچار آرام و بی سر و صدا می خوانیم ولی مگر می شود برای اولین بار به زیارت ۴ امام برویم ولی آرام باشیم. حال خود را نمی فهمم اصلا نمی فهمم که چه دارم می خونم. منتظر می شویم که جلو کمی خلوت شود و برویم جلو ولی نه.پس به ناچار می رویم برای زیارت سایر قبور و مهمترینشان ام البنین و ...(در یک پست هم بقیع را تشریح خواهم کرد)
زنان را به بقیع راه نمی دهند می گویند حرام است زنان به قبرستان بروند در حالی که روایت داریم حضرت فاطمه (س) هر هفته به زیارت شهدای احد می رفت و حتی عایشه (که خود آنها خیلی قبولش دارند) نیز بر سر مزار عزیزانش می رفت. البته خوشبختانه قبور امامان و ام البنین در اول بقیع می باشد و می توانند از دور ببینند . حتی خانم ها به مزار ام البنین نزدیکتر هستند تا ما که در بقیع هستیم![]()
ما نیز که در بقیع می رویم نمی توانیم به ده متری قبور امامان برسیم زیرا زنجیر کشیده اند و نمی گذارند کسی نزدیک شود همچنین به مزار ام البنین نیز نمی توانیم نزدیک شویم ولی بقیه قبور مشکلی ندارند![]()
تابلویی بزرگ همان اول بقیع زده اند و احادیثی(البته نامعتبر) زده اند و به چند زبان از جمله فارسی ترجمه
کرده اند از این قبیل که نشستن در قبرستان جایز نیست یا اینکه نباید برای قبر ها ضریح زد و ...
عکس گرفتن اینجا هم شرک محسوب می شود .می گن عکس مخلوق و در نتیجه شرک
ولی من این چیزا حالیم نیست پس به ادامه مطلب بروید![]()
پ.ن ۱: روز اول اینقدر شلوغ بود که نمی شد نزدیک شد ولی روز های بعد خلوت تر بود.نمی دانم چرا
پ.ن ۲ : در مورد بقیع حرف بسیار دارم که بمرور خواهم گفت
پ.ن ۳: اصلا از این پستم راضی نیستم چون نتوانستم حق مطلب را ادا کنم. ببخشید
پیامبر پس از ورود به مدینه به منزل ابوایوب رفت . ایشان زمین نزدیک این خانه را که متعلق به دو فرزند یتیم به نام های سهل و سهیل بود را از آنها خرید و بنای مسجد را گذارد
حدود اولیه مسجد سی و پنج متر در سی متر بود و ارتفاع های دیوار آن 2.5 متر بود. پیامبر پس از جنگ خیبر مسجد را توسعه داد و حدود مسجد بعد از توسعه پنجاه در پنجاه متر بود که در حال حاضر 42 ستون در آن قسمت وجود دارد.
بعد از پیامبر نیز مسجد بارها توسعه یافت و در قبل از آخرین توسعه توسط فهد مسجد مساحت مسجد یکصد هزار متر مربع بود و در حال حاضر حدود 135000 متر مربع مساحت دارد (البته با صحن ها)
حال می رسیم به توضیحات قسمت هایی که در پست قبل با عکس جایشان را نشان دادم :
- ستون سریر : پیامبر تختی از چوب داشتند که شب ها روی آن دراز کشیده ، مشغول ذکر و عبادت می شدند. این تخت کنار این ستون قرار داشت که فعلا به ضریح چسبیده و نیمی از آن مشاهده می شود و از سمت قبله اولین ستون است
- ستون محرس : دومین ستون از سمت قبله که به ضریح متصل است. این ستون به نام حضرت علی نیز معروف است چون ایشان کنار این ستون می ایستادند و به محافظت از جان پیامبر می پرداختند(جای جای مدینه و مکه آثاری از حضرت علی (ع) دیده می شد ولی نمی دانم چرا عرب ها نمی دیدند ؟!!!
)
- ستون وفود : سومین ستون از سمت قبله و به ضریح متصل است. کنار این ستون محل دیدار پیامبر با گروه ها و قبایل و هیات های اعزامی از بلاد دیگر بوده است.
- ستون قرعه (عایشه
) : چون عایشه درباره فضیلت این محل احادیثی از پیامبر نقل کرده بود ، مهاجران گرد آن می نشستند و نماز می خواندند
- ستون توبه (ابولبابه) : ماجرای قشنگی دارد بماند برای بعد
- ستون مخلقه : این ستون نزدیک محراب پیامبر است و چون برای اینکه مسجد معطر شود بر روی آن عود و خلوق می سوزاندند آن را مخلقه می گویند(این را که نوشتم داغ دلم تازه شد و به یاد مساجد خودمان افتادم
)
- محراب تهجد : محراب فعلی که در محل نماز پیامبر ساختع شده از سنگ مرمر می باشد که پانصد سال پیش ساخته شده است که بالای آن نوشته " هذا محراب النبی"
- منبر پیامبر : منبری که در حال حاضر در محل منبر پیامبر قرار دارد حدود چهارصد سال پیش از سنگ مرمر ساخته شده است (فاصله میان منبر و خانه پیامبر قطعه ای از بهشت می باشد
)
- محل اذان بلال : بدون شرح
- محراب سلیمانی یا حنفی : کمی بعد از محراب النبی - به سمت غرب – محرابی قرار دارد که قرن ها بعد از پیامبر ساخته شد که بعضی با محراب پیامبر اشتباه می گیرند
- محراب عثمانی : محرابی که در زمان عثمان ساخته شد و در حال حاضر امام جماعت در آن نماز می خواند
- خانه حضرت فاطمه (س) : توضیحات این خانه بماند برای بعد
پ.ن ۱: چند عکس دیگر هم از این قسمت هایی که گفتم در ادامه مطلب گذاشتم بقیه انشاء الله بعدا
پ.ن ۲ : من نمی دونم چرا بعد از مدتی که با صفحه مدیریت وبلاگ کاری نداری دوباره ازت پسورد می خواد ، اصلا چرا من همش باید پسورد وارد کنم
۱- هتل الجوهره العاصمه
۲- گنبد خضرا
۳- بقیع
برای دیدن عکس مسجد النبی از نزدیکتر و قمست های مختلف آن روی عکس به ادامه مطلب بروید
کسانی که عکس حدود ۳ کیلومتری مسجد النبی را با بالاترین رزولوشن می خواهند اینم لینک دانلود - حجم ۴ مگ (کسانی که عجله دارند بقیع رو زودتر ببینند دانلود کنند
)
پ.ن ۱ : بدلیل طولانی شدن پست نتوانستم توضیحات هر قسمت را در این پست بگنجانم و فقط روی عکس نشان دادم و ادامه انشاء الله فردا
پ.ن ۲ : به خدا تندتر از این نمی توانم آپ کنم (دیگه بیشتر از هر روز آپ کردن) با این حال تا اوایل فروردین فکر کنم خاطرات و مسائل دیگر در مدینه طول بکشد چه رسد به مکه . باید زودتر شروع می کردم ببخشید![]()
پ.ن ۳ : مخاطب پ.ن ۲ خاص هست.![]()
دیدم بهتر است قبل از آنکه ادامه سفرنامه را بنویسم کمی از قسمت های مختلف مدینه را بگویم

اینم عکس مسجد النبی (ع) از نزدیکتر :

به دلیل بالا بودن رزولوشن عکس ها و درنتیجه حجم عکس ها بقیه را در ادامه مطلب ببینید
پ.ن : گوگل ارث عجب چیزیه . عکس میده اونم با چه دقتی میگی نه پس ادامه مطلب رو ببین
پیوست ۱ : یه سوال از شما خوانندگان وبلاگ . آیا وبلاگ دیر لود میشه ؟؟؟
مراسم جشنی در خود هتل برقرار بود(البته بدون دست زدن
) و بعضی بچه های جامونده ترجیح دادند که بمونند تو هتل ولی من باید می رفتم
پس راه می افتم تازه تو خیابون که می رسم یادم می افته که من هیچ جا رو بلد نیستم از یکی می پرسم میگه مستقیم![]()
با خودم میگم مستقیم شد آدرس ، راه می افتم کوچه دوم رو که رد می کنم می رسم
(نمی دونستم اینقدر نزدیک هست) تا حالا خیلی تصاویر از مسجد النبی دیده بودم و تصویری از اون تو ذهنم ساخته بودم ولی به یکباره همه اون تصوراتم از بین رفت واقعا فرق می کرد چقدر بزرگ بود و یکپارچه(مثل حرم امام رضا نبود که چندین صحن تو در تو داشته باشه)
دیر رسیده بودم چون که دیگه نمی گذاشتند کسی وارد شود و فقط افراد بیرون می آمدند. سعی کردم بچه ها رو پیدا کنم ولی ندیدمشان ، فکر کردم بچه ها رفتند تو پس منم رفتم روبروی یکی از درهایی که هنوز باز بود نشستم و با خودم و صاحب خونه خلوت کردم و ...(کلا هم در مورد گنبد خضرا چیزی نمی دونستم وگرنه می رفتم روبروی اون می نشستم
)
هنوز باورم نمی شد ، یعنی من الان تو مدینه هستم در صحن مسجد النبی اونم نیمه شعبان. خدایا شکرت و ...![]()
واقعا گفتن احساسات اون موقع خیلی سخته ، از خوشحالی داشتم بال درمی آوردم ، انگار تو یه توهم فانتزی هستی![]()
....
....
....(بعضی چیز ها نوشتنی نیستند
)
وای نمازم ، تازه یادم اومد هنوز نماز نخوندم پس سریع برگشتم هتل تا حداقل نمازم قضا نشود
صبح فکر کنم ساعت 3:30 بیدار شدیم تا بریم اولین نماز صبح را مسجد نبی بخوانیم . حاج سالار یسری کاغذ می داد به بچه ها که آموزش نماز شب بود(من به لطف شب های قدر می دونستم چگونه هست) و گفت هر روز این موقع می ریم تا در این سفر از فیض نماز شب محروم نمانیم و گفت همه بعد از نماز صبح بین الحرمین تا اولین زیارت بقیع را برویم.
وای خدای من . بقیع . دیگه داشتم بال در می آوردم و لحظه شماری برای بقیع ...
راه افتادیم از مسیری ما را برد که سریعترین راه برای رسیدن به نماز جماعت بود.
می خوام بریم که مامور جلوی در میگه کیفت رو نشون بده (نمی دونم بین اون همه آدم چرا من ، چرا من باید تابلو باشم
) و چون چیز مشکل داری همراهم نیست می رم تو
کلا به دو چیز خیلی حساس هستند ، یکی دوربین یکی هم مفاتیح (به مفاتیح هم به خاطر زیارت عاشورا گیر میدن) و نمی گذارند با خوت ببری تو. جلوی هر در هم حداقل یکیشان هست و روی یک مبل مانندی نشسته اند و منتظر ما ایرانی ها مخصوصا دانشجویان
هستند.
در این موقع که ما در مسجد نبی هستیم حدود 30 نفر از اوری ها می رسن مدینه. چه جوری ؟ خب معلومه دیگه تو پرواز های بعد از ظهر می تونن جایی برای سی تاشون جا پیدا کنند و می فرستند اونها رو جده ولی بنده خداها چون از کاروان جدا هستند مثل ما راحت نمیان و کلی مکافات میکشن تا می رسند مدینه
یه شش نفر دیگه هم می تونن با پرواز صبح روز بعد بیان و دو نفر هم که کلا جا می مونن تا سال بعد انشاء الله بیان(واقعا خیلی بده یکی با همه خداحافظی کنه بیاد فرودگاه بعد فرداش برگرده خونه ( احتمالا خیرشان در این بوده که سال بعد بروند تا این حاجی سالار شستشوی مغزیشون نده
)) و به این ترتیب کاوران ما میشه بیش از 150 نفر
مدیر کاروان های دیگه که همش 5 یا 6 نفر اوری داشتند کلی شاکی بودند و می گفتند سخته بیچاره سالار![]()
پ.ن : به زودی مطالبی مختص تشریح قسمت های مختلف مسجد النبی ، وهابی ها و تفکرات نادرستشان ، وضعیت هتل های مدینه مخصوصا الجوهره و ... خواهم نوشت.
پ.ن : بقیه ماجرای مسجد نبی انشاء الله فردا
پ.ن : اینقدر هم نظر ندید ، بابا مغرور میشم ها![]()
پ.ن : کتاب حج دکتر شریعتی البته ترجمه انگلیسی رو در قسمت پیوند وبلاگ قرار دادم
من خوابم نمی یاد شاید هم از استرس هست آخه بعد از ظهر شده و ما تازه اوله راه مدینه هستیم و نمی دونم تا آخر روز به مدینه می رسیم یا نه
حالا که دارم به مدینه می رسیم بازم این فکر تو ذهنم می رسه که آیا من با دعوت اومدم یا نه ؟ صاحب خونه قبولم می کنه یا نه ؟ گناهانم جلوی چشمم رژه میره![]()
می رسیم ساسکو ، استراحتگاه بین راهی برای حجاج تا کسایی که مثل من نتونستن از غذای هواپیما بخورن بتونن از خجالت شکمشون دربیان![]()

بعضی از کارمندان آنجا ایرانی هستند و این به آدم دلگرمی میده تا احساس غربت نکنه
ناهار و چای رو می خوریم و آماده رفتن میشیم. دم غروب هست ولی حاجی میگه سریع را بیافتیم تا نمازمونو تو مسجد نبی بخونیم

وای من یعنی من دارم می رم مسجد نبی یعنی من تا چند ساعت دیگه می رسم ، یعنی من خواب نیستم . نمی دونم چرا هنوز هم باورم نمی شد . واقعا باور کردنش برام سخت بود . اینکه بتونم به این زودی و در جوانی و با یکسری جوان بیام اینجا قبلا برام قابل تصور نبود ولی حالا ...
راه می افتیم و حاجی میگه اگه خسته هستید بخوابید تا رسیدیم مدینه سریع باید راه بیافتیم بریم مسجد نبی ، چون درهای مسجد نبی رو ساعت ده و نیم می بندند.
راه می افتیم منم mp3 پلیرم رو روشن می کنم و یسری از مناجات هایی در مورد امام زمان هست رو گوش می کنم (شاید تا حالا بالای صد بار گوش کرده باشم ولی اصلا برام تکراری نمیشه ) .
یعنی میشه من آقام رو تو این سفر ببینم . رفیقم می گفت اگه تو این سفر نبینم و اگر تو این سرزمین مقدس نبینم پس کجا می تونم ببینم ؟؟؟ یعنی این چشم ها لایق دیدن میشه ؟![]()
با خودم میگفتم این نیمه شعبانی الان کجاست ؟ یعنی میاد به اسقبالمون ؟؟؟ یعنی امروز چی به ما عیدی میده ؟![]()
یمقدار هم خوابیدم و وقتی بیدار شدم رسیده بودیم به اول حریم مدینه . ساعت تقریبا 10 بود . هرچه نزدیک تر می شدیم ضربان قلبم تندتر می شد یکی از بچه ها شروع کرد به مناجات خوندن دیگه مگه می شد خودمونو کنترل کنیم اشک بود که از چهره همه سرازیر می شد
وای عجب لحظه ای بود لحظه ای که مناره های مسجد نبی رو دیدیم دیگه گریه امانمون رو بریده بود
رفتیم هتل الجوهره ، حاجی گفت ساک ها رو بندازین تو اتاق هاتون و پنج دقیقه دیگه تو لابی باشین
شماره اتاق هتل روی کارت نوشته شده بود 916
ساکمو تقریبا آخرین ساک ها بود که پیدا شد و سریع رفتم اتاق تازه اونجا متوجه شدم بغل دستیم تو اتوبوس همون هم اتاقیم هستش اسمش مصطفی بود و هم اتاقی دیگرم اسمش محمد بود. یمقدار وسایل رو جابجا کردن طول کشید و اتفاقی که نباید می افتاد افتاد.
بله تا اومدیم تو لابی دیدیم جا تره و ...![]()
![]()
![]()
![]()
ماجرای بقیه بچه ها رو هم می تونید اینجا بخونید . همسفر دیگرم که ایشون از حاج سالار جا نموندند و خوشا به سعادتشون و ماجرای شب اول من هم بماند برای فردا
پ.ن 1: بقیه ماجراهای اوری ها رو حتما فردا خواهم گفت البته انشاء لله![]()
پ.ن 2: از اینجا به بعد یسری از عکس هایی که خودم گرفتم می ذارم
ناهار هم دادند ولی چه ناهاری ، من یک قاشق که خوردم داشتم بالا می آوردم نه قیافه داشت و نه اسمشو می دونستم واقعا فاجعه بود به همین خاطر فقط یه مقدار الویه خوردم و سعی کردم به خودم القا کنم که سیر شدم
. چای هم دادند ولی منی که همیشه لیوانی چایی می خوردم الان باید یه نصفه استکان می خوردم(البته اینها که میگم به معنای اهمیتشان نیست فقط میگم که کامل جزئیات سفر رو گفته باشم)
رسیدیم جده بعد از فرود بلافاصله که موبایلم رو روشن کردم دو پیغام خوش آمد گویی از طرف دو اپراتور تلفن همراه عربستان آمد
با توجه به قیمت های این دو اپراتور ، Etihad قیمت هاش بهتره ولی در کل بهتره اگر با خودتون موبایل می برید بگید که به شما زنگ بزنند تا شما به آنها زنگ بزنید چونکه قیمت مکالمه از طرف شما بیش از 1200 تومان در دقیقه خواهد بود ولی اگر آنها زنگ بزنند برای شما دقیقه ای زیر 100 تومان می افتد و برای آنها هم هزینه ای نخواهد داشت.
اطلاعات قیمتی همه اپراتور ها رو می تونید از خود سایت مخابرات بگیرید ولی من اینجا قیمت های این دو اپراتور رو آپلود کردم و می تونید دانلود کنید
بعضی هم الکی شایعه کرده بودند به محض روشن کردن موبایل 10000 یا 30000 تومان می افته ولی نه فقط 2000 تومان بعلت راه اندازی سرویس رومینگ خواهد افتاد
یه توصیه دیگه اینکه هنگامی که برای زیارت می روید موبایل رو به هیچ وجه با خود نبرید که اساسا حالگیری هستش و کلا یه ساعت خاص از شب رو به خانواده بگید تا با شما تماس بگیرند
به محض اینکه خواستم از هواپیما پیاده بشم یه هوای گرم و مرطوبی بهم خورد که همونجا می خواستم برگردم تو هواپیما
ولی باید تحمل می کردم
واقعا هوای بدی دارد خوب شد که همش یک ساعت هم جده نبودیم
میگن مدفن حوا ، مادر همه ما در جده هستش ولی ما شهر جده نرفتیم
رفتیم سالن انتظار برای کنترل مدارک حاجی دقیقا می دونست که الان وقت عوض شدن شیفت ماموران هست و می گفت الان دیگه گیرشون کمتره و سریع خواهیم رفت موقع نماز بود پس همه همونجا نماز رو خوندیم اولین نماز بدون مهر
البته تو فرودگاه مهرآباد از طرف ستاد یک سجاده نماز که بالاش حصیر چسبونده بودند داده شد که همیشه همراهم بود ولی به همه نرسید(نمی دونم مگه تعداد نفرات هر کاروان رو نمی دونستند
) بچه هایی که داشتند رو اون نماز خوندند
جالب بود ماموران سعودی بشدت روی نظم تاکید داشتند و همه رو به ترتیب روی صندلی ها می شوندند و حتی نمی گذاشتند یک جای خالی باقی بمونه و به ترتیب همه رو می فرستادند برای کنترل مدارک حتی یکبار که یکی از بچه ها خواست زیرابی بره و زودتر بره ماموره حسابی بهش توپید
راستی حاجی سالار قبل از سفر می گفت اگه کسی مشکل مواد داره نیاد چون نه ستاد اونجا مواد داره و نه شما می تونید با خودتون بیارید می گفت حتی اگه در فیها خالدونتون هم باشه دستگاه هاشون نشون میده و یه ماجرایی تعریف کرد دیگه معذورم بگم![]()
ساک هامون روبرداشتیم و رفتیم سوار اتوبوس هایی که آماده بود شدیم تا بریم مدینه
فرودگاه جده با چتر های بزرگش معروفه تا به این وسیله یکمی هوای اونجا خنک تر باشه
قبلا شماره اتوبوس هر کس رو روی گذرنامه نوشته بودند تا مشکلی پیش نیاد
مسئول ماشین ما حاج آقا پوریانی بود ، راننده ماشین عرب بود ، اتوبوس هاشون مجهز به کولر و پنکه بود و هوای داخل اتوبوس بسیار مطلوب بود و البته مجهز به ال سی دی هم بود که همون موقع داشت فیلم خارجکی نشون می داد البته زبان اصلی و زیر نویس عربی![]()
بازم زیاد شد ، ادامه بقیه ماجرا انشاء الله فردا
پ.ن : تو قسمت بوفه هم جایی برای اوری ها نبود بنابراین تصمیم گرفتند دنبال هواپیما بدوند(شوخی)
ماجراهای این ها هم بماند برای فردا
زیاد شد بقیه ماجراهای هواپیما و اوری ها فردا ان شاء الله
پشت دیوار شیشیه ای بالای پله ها می ایستم و برمی گردم و جمعیت را نگاه می کنم عجب صحنه ای
صحنه بدرقه بچه ها توسط خانواده هایشان.
وای حسرت در دیده های بعضی ها ، آدم رو شرمنده می کنه
اشک هایی که بر صورت افراد می غلتد و باز بغض گلوم رو فشار میده و ...
نه . نمی تونم در قالب نوشته این احساسات رو بیان کنم پس بگذریم
تو جمعیت خانواده خودم رو می بینم و دستی تکان می دهم و میروم
گذرنامه مهر خروج می خوره و میرم تو سالن انتظار یعنی الان من تو خارجم دیگه![]()
چند دقیقه بعد موبایلم که زنگ می خوره شماره برادرم هست جواب میدم . نه خاله بود که دیر به فرودگاه رسیده بود
گفته بودم که نمی خواد بیاد و گفتش باید می اومد ، خواست که برگردم تا بتونه منو ببینه ولی نمی شد
مهر خروج تو گذرنامه که بخوره به هیچ وجه نمیشه دیگه برگشت . اونم حتما اومده بود تا اینطوری منو شرمنده خودش کرده باشه و من تو سفر بیادش باشم
. میدونستم حاجت و مشکلش چیه . حتما فراموش نمی کنم
باز بغض گلوم رو می گیره و صحبت کردن سخته پس سعی می کنم زود تمومش کنم
خدایا آخه مگه من کی هستم که همه از من می خوان دعاشون کنم
بابا من خودم اوضاعم از همه بدتره من خودم تو این سفر دنبال یکی می گردم تا منو دعا کنه. یکی پیدا بشه تا شفاعت منو پیش صاحب خونه بکنه
تا منو بپذیره
خدایا منو بی آبرو نکن اگه دعای منو در حق خودم برآورده نمی کنی پس حاجت دیگران رو برآورده کن![]()
پ.ن : ماجراهای روز اول سفر زیاده پس در چند پست میگم
یه نکته مهم که تا آخر سفر هم ادامه پیدا کرد ختم قرآن گروهی بود. حاج سالار گفت که هر ساله که دانشجو ها رو عمره می بره به صورت اختیاری برنامه ختم قرآن گروهی راه می اندازه و هر کی می خواد می تونه ژتون بگیره (تو هر ژتون قرآن به صورت حزب یا نیم جز یا یک جز تقسیم شده بود و هر کی بر اساس توانایی که داشت می تونست هر چقدر می خواد بگیره)
فکر کنم تا آخر سفر بالای ۲۵۰ ختم کامل قرآن انجام شد و بعضی بالای ۳ ختم قرآن داشتند