تبليغاتX
عمره فقط دانشجویی
دستنوشته های یک مسافر
باز مثل همیشه روزمرگی آدم رو در دنیا غرق می کنه
و من هم درگیر درس های  دانشگاه و کار می شم تا ...
تا روزی که اس ام اس همایش می یاد و باز دوباره یادم می یاد که هنوز هیچ کاری نکردم
از روی کنجکاوی هم که شده می رم همایش افراد مختلفی میان و صحبت می کنند از عربستان و اوضاع گذشته اون و همچنین از حج و ...
ولی مهمترین قسمتش از نظر دانشجو ها قسمتی بود که یک نفر از وزارت علوم اومد و خبر های خوشی داد که تا اندازه ای خیاله خیلی ها رو از هزینه سفر راحت کرد
پرداخت وام 200 هزار تومانی توسط بانک ملی و وام 300 هزار تومانی توسط وزارت علوم با توجه به هزینه تقریبا 550 هزار تومانی سفر خبر خیلی خوبی بود (البته بگذریم از اینکه وام 300 هزار تومانی 2 ماه بعد از سفر پرداخت شد)
و مثل همیشه پذیرایی نیز از قسمت های جذاب مراسم بود
البته این مراسم باعث شد تا من بفهمم بعضی از دوستان دیگرم هم از دیگر دانشگاه ها عازم این سفر هستند .
چند وقت بعد هم بسته فرهنگی از طرف دانشگاه رو رفتم و گرفتم
کتاب هایی در موضوع اسرار حج ، احکام حج ، وهابیت و ...
یک بسته هم بعد از آن با پست توسط عمره دانشجویی فرستاده میشه
که بعضا موضوعات کتاب های دو بسته با هم اشتراکات زیادی دارند. و کاش یک سری ولی کامل تر داده می شد چرا که دو سری بسته کتاب حجم را زیاد کرد و خواندن همه رو تقریبا غیر ممکن
شروع می کنم به مرور خواندن آنهایی که به نظرم بهتر است در عین حال با توجه به اینکه کتاب حج دکتر شریعتی رو تعریفش رو زیاد شنیدم می افتم دنبالش
با توجه به اینکه من همیشه سعی می کنم از کم خرج ترین راه ممکن به هدفم برسم از طریق اینترنت و دوستان دنبالش می گردم ولی پیدا نمیشه و مجبور میشم که بخرمش
جالب اینجاست که تقزیبا تمام کتاب های دیگش رو تو اینترنت پیدا می کنم به جز این کتاب . حتی نسخه ترجمه انگلیسی کتاب رو هم تو اینترنت پیدا می کنم ولی فارسیش نه
کتاب فوق العاده ای بود خیلی زیبا و دیدی متفاوت به حج و معارفش داشت
من به تمامی دوستان توصیه می کنم در کنار کتاب های دیگر حج حتما این را هم بخونند
پ.ن : البته این به معنای کامل بودن این کتاب نیست و حج رو با یک کتاب و یک دیدگاه نمیشه فهمید و به اسرار نهفته آن پی برد
در فرصت های آینده تکه هایی از نوشته این کتاب را خواهم نوشت
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 23:19  توسط حامد  | 

هر کی که می فهمید ما اسممون در اومده یجوری مارو تلکه می کرد
بچه های دانشگاه هم نامردی نمی کردند و هرکی جدید می فهمید و از ما شیرینی می خواست بقیه هم مدعی می شدند ، البته منم نامردی نمی کردمو همشونو با یه چایی و بیسکویت راضی می کردم (استطاعت یه دانشجو همینه دیگه)
چند روز بعد میرم تا دفترچه مربوطه رو بگیرم تا کار های اولیه رو انجام بدم
خب همونطور فکر می کردم یکی از کار ها پرداخت 200 هزار تومان بود که فعلا مشکلی نیست ولی دعا می کردم بقیشو به همین زودی ها نخوان
گرفتن گذرنامه و بقیه مدارک در دستور کار قرار گرفت
فکر نمی کردم دفاتر صدور گذرنامه اینقدر شلوغ باشه یه روز از صبح تا ظهر علاف شدم آخرش فهمیدم مدارکم کامل نیست (خیلی سخت می گرفتند) و رفت برای فرداش ولی بعد از تحویل مدارک طی کمتر از یک هفته گذرنامه با پست به در خونه اومد
این علافی هاشم شیرین بود بگذریم …

یادمه وقتی پاکت دفترچه رو باز کردم چند تا فرم هم بود که باید جدا پر می شد و یه برچسب شیشه ای
فکر کردم اضافه هست واشتباهی تو پاکته(همیشه وقتی دل و روده یه چیزی رو پیاده می کردم آخرش وسایلی اضافه می یاوردم) و انداختمش دور ، روزی که برای تحویل مدارک رفتم تازه فهمیدم چون فرم ها کامپیوتری قراره خونده بشه نباید عکس رو با منگنه بچسبونم به فرم بلکه با اون برچسبه باید می چسبوندمش

بالاخره مقدمات مادی فراهم شد ولی مقدمات معنوی چی ؟!!!

یه بار که برای پرسشی رفته بودم قسمت عمره دانشجویی دانشگاه طرف پرسید از من که از رفیقات کسی بود که اسمش در نیومده باشه گفتم چطور؟!!! گفت : آخه این چند وقت انصرافی زیاد داشتیم حتی ذخیره هامونم تموم شده می خواهیم دوباره یسری قرعه کشی کنیم اگه کسی رو می شناسی خبر بده تا بیاد
خدایا مگه این انصرافی ها رو تو نطلبیده بودی نکنه منم …
بعضی وقت ها فکر می کردم نکنه واقعا دعوت نشده باشم شاید از پرواز جا بمونم یا اصلا تا اون موقع زنده نمونم و هزار تا فکر دیگه
حتی یادمه وقتی رفتم مدینه با خودم می گفتم نکنه به مکه نرسم یا نتونم اعمالمو انجام بدم و باز هزار تا فکر دیگه
الانم می گم نکنه خدا به من اهمیتی نداده باشه فقط یک گردشگر و مسافر بوده باشم تا عمره گذار
به هر حال با نزدیکتر شدن زمان سفر بیشتر به این فکر می افتادم که باید یه چیزایی غیر از مادیات سفر رو باید آماده کنم

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 0:52  توسط حامد  | 

نمی دونم اون روز کلاس داشتم یا نه ولی مهم نبود
باید خودمو به محل قرعه کشی می رسوندم
اتاق کوچکی بود و به همین علت جمعیتی که دیرتر می رسیدند مجبور به ایستادن بودند البته بعضی هم به خاطر استرس اصلا نمی تونستند بشینند
هیچ وقت اینقدر استرس نداشتم حتی برای کنکور
اول یکی می یاد یکم صحبت می کنه هیچی از صحبت هاشو متوجه نمیشم فقط اینو می فهمم که امسال بالای 500 نفر از دانشگاه ما ثبت نام کردند و مثل همیشه خانم ها تقریبا دو برابر آقایون هستند ولی از آقایون 60 نفر ولی از خانم ها 90 نفر انتخاب خواهند شد (باید اعتراف کنم از این تبعیض خوشحال شدم)
مراسم شروع میشه اول 10 نفر خانم ها بعد 10 نفر از آقایون قرعه کشی میشند و به همین ترتیب البته برای اینکه با هم قرعه کشی تموم بشه بعضی وقت ها 20 خانم قرعه می کشیدند

من شروع می کنم به صلوات فرستادن (اعتقاد زیادی بهش دارم)


عکس العمل کسانی که انتخاب می شوند جالب توجه هست

یکی از خوشحالی جیغ میکشه ، یکی رفیقشو بغل میکنه ، یکی اشک شوق ، یکی شروع می کنه زنگ زدن به این اون و ...


اهههههههههه پس اسم من کو ، همش داشتم احتمال در اومدن اسمم رو حساب می کردم 60 نفر تقسیم بر 150 نفر
حالا 50 نفر به 140
حالا 40 نفر به 130
اصلا آمار احتمال به درد اینجا نمی خوره

یواش یواش داشتم به این نتیجه می رسیدم خدا به خاطر گناهانم منو فراموش کرده
گناهانم یکی یکی تو ذهنم رژه میره ولی من ناامید نمی شم همچنان صلوات
ما بدیم آقا ولی مگه آدم بدها دل ندارند ، اینم بعضی وقتا تو ذهنم رژه میره ولی همچنان صلوات
رفیقم که کنارم نشسته سعی می کنه به من آرامش بده ولی مگه میشه

فکر کنم دو یا سه سری 10 تایی اسم در اومده بود اههههههههههههههه چقدر زیاد خانم ها رو قرعه می کشند(فکر می کنم اون موقع خیلی خودخواهانه فکر می کردم)
هر دفعه که میگه آقای حامد ... قلبم وای می ایسته ولی نه
بازم نوبت آقایون ، آقای حامد ...
رو فامیلی گیر می کنه دلم میگه ایندفعه خودمم
باز حرف میم رو عین می خونه آخه ایندو حرف چه شباهتی به هم دارند که خیلی ها اشتباه می کنند
بلند صحیحشو میگم و می گم خودمم ، دل تو دلم نیست خدایا شکرت که منو طلبیدی ، پس هنوز به من امیدواری

دیگه نمی تونم بشینم بلند میشم ولی برای اینکه ببینم اسم کیا در می آد تا آخرش می ایستم
آخر سر هم حدود 10 نفر خانم و آقا بعنوان ذخیره انتخاب کردند تا اگر کسی انصراف داد جایگزین شوند
وای حالا یکسری دیگه که اسمشون در نیومده چه حس و حالی دارند
چهره های درهم رفته و گریه و ...

نمی تونم ببینم سریع میام بیرون تو راهه خونه شیرینی می گیرم به هیچ کس نگفته بودم تا نتیجه مشخص بشه و حالا ...

پ.ن : عکس ها مربوط به قرعه کشی امسال دانشگاه تهران می باشد

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 13:1  توسط حامد  | 

خب حالا از کجا شروع کنم
باید از اول شروع کنم . حالا اولش کجاست
خب معلومه دیگه همون جا که من خواستم و خودش طلبید
ولی کی طلبیده شدم ؟
نمی دونم شاید شب قدر سال 86 شاید محرم 86 شاید خیلی وقت پیش شاید زمان تولدم و حتی قبل تر
نمی دونم ولی تصمیم گرفتم از همون موقع که خبر ثبت نام رو شنیدم شروع کنم
از خیلی وقت پیش دوست داشتم همچین سفری برم ولی فقط خواستن نیست باید مقدماتش که یکیش همون پوله باید فراهم می شد
پس انداز یک سال کارم منو امیدوار می کرد که این مشکلو می تونم حلش کنم
حالا باید خودش بطلبه
در اولین روزی که میرم دانشگاه می رم امور فرهنگی برای ثبت نام ، جزو اولین نفرها هستم
میگم کی قراره قرعه کشی کنند میگه 8 اسفند

دوست داشتم اگه عمره می خوام برم عمره دانشجویی باشه آخه همیشه سفر هایی که همه توش همسن و جوان بودند همیشه با بقیه فرق می کرد
در ضمن دوست داشتم تو جوونی به این سفر برم
برای همین نذرم کردم تا اسمم در بیاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 0:20  توسط حامد  | 

سلام

می خوام شروع کنم البته باید زودتر از اینها شروع می کردم ولی میگن ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست

می خوام بنویسم تا بمونه و از یادم نره کجا رفتم برای چی رفتم و ...

می نویسم تا هر از چند گاهی از این روزمرگی رها بشم

می نویسم تا قول هایی که به خودم و خودش دادم یادم نره

می نویسم تا شاید تاثیر کوچکی بر تصمیم افرادی برای رفتن به این سفر داشته باشم

می نویسم برای اینکه دوست دارم از اون فضا بنویسم

پس همراه من باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 18:34  توسط حامد  |